سفارش تبلیغ
صبا
1 2 3 4 5 >> >

با گروه روایت فتح و سید مرتضی رفته بودیم فکه برای تهیه مستند، با آن که مسیر را خوب می شناختیم و بارها رفته بودیم، راه را گم کردیم، ناگاه پای بچه ها روی مین رفته انفجاری صورت گرفت، یک مین والمری منفجر شد و سید مرتضی و یزدان پرست به زمین افتادند، خود من هم مجروح شدم، گیج و شوکه شده بودم؛ اصغر بختیاری آمد بالای سر سید مرتضی و گفت نترسید آقا سید چیزی نشده! (با آن که همه چیز خونین بود و پاها قطع شده بود)
سید مرتضی خیلی راحت برگشت گفت: اصغر جان از چی بترسم ما برای همین حرف ها آمدیم، (خیلی تو پر و راحت و نه از نقش بازی کردن) شروع کردیم با بند کفش و کمربند پای او را بستن (خون بند بیاید)

قاسم دهقان آمد  با استفاده اورکت و نبشی ها در منطقه و بستن زیپ آن ها دو برانکارد درست کرد؛ تا سید مرتضی و یزدان پرست را به عقب منتقل کنیم؛ یک ترکش به چشم یزدان پرست خورده بود؛ آمدم ناگاه آن را دربیاورم دیدم اذیت می شود و گفت چیکار می کنی ولش بگذار باشه، هم او آرامش عجیبی داشت هم سید مرتضی که 150 تا ترکش خورده بود و سوراخ سوراخ شده بود؛  (مین والمری هزار و سیصد چهارصد ساچمه دارد که به اطراف پخش می کند و همیشه همراه با درد و عذاب است)
سید را روی برانکارد گذاشتیم ؛ گفت چکار می کنید کجا می برید؟؛ گفتیم بالاخره باید برویم از منطقه؛ گفت ولم کنید بگذارید همین جا باشم!!!
چند کیلومتر داخل منطقه جنگی بودیم با آن که منطقه پر از مین بود ما بدون شناخت مسیر ایمن سراسیمه آن ها را جابجا کردیم !
پای سید مرتضی بریده شده بود و با رگ و مویرگها آویزان بود ؛ سه چهار بار پای او رفت زیر پای من ؛ پا کشیده شد اینها، بی شباهت به صحنه کربلا و حضرت ابولفضل نبود.. ؛ دیدم دارم اذیت می شوم چشمم را بستم پا رو آوردم گذاشتم روی سینه سید؛ مرتضی گفت: چکار می کنی؟ ولش کن ... بعد تو این حال و هوا مرتضی مادرش را صدا میزد و می گفت یا فاطمه زهرا یا فاطمه زهرا ... بعد سه مرتبه این دعا را زمزمه میکرد (اللهم اجعل مماتی شهادت فی سبیلک) این خون همین طور داشت می ریخت و او بی قرار می شد؛ برانکارد کوچک بود، سر سید می افتاد پایین او نمیتوانست راحت نفس بکشد در حالی ما حواسمون نبود و فقط سعی میکردیم با نبشی و برانکارد دست ساز الکی او را جابجا کنیم؛ اینجا دیگه مرتضی تحمل نکرد و ناگاه سرش را بالا اورد و گفت خدا همه گناهان من را ببخش و من را شهید کن!
این آخرین ذکر سید بود و بعد از این دیگر رفت به اغماء ...

تا آنکه آوردیم داخل ماشین؛ به سرعت برگشتیم عقب؛ بعد چهل دقیقه رسیدیم اولین اورژانس صحرایی بردنش سید و یزدان پرست را داخل؛ برای تنفس مصنوعی؛ ولی دیگر جواب نداد ...
?? راوی: حاج سعید قاسمی


نظر()

  

وزارت خارجه عراق اظهارات «ثامر السهبان» سفیر سعودی در بغداد را «نادرست و مداخله‌جویانه» خواند و تاکید کرد که وی از نقش سفیر خارج شد و از قوانین دیپلماتیک «عبور کرد».

 

«ثامر السبهان» سفیر عربستان در عراق که اخیرا پس از 25 سال قطع روابط دیپلماتیک میان دو کشور، در بغداد فعالیتش را آغاز کرده است،شنبه (دیروز)، با بی‌پروایی علیه نیروهای داوطلب مبارزه با داعش و شیعیان اظهار نظر می‌کند.

 

وی در گفت‌وگویی ویژه با شبکه «السومریه نیوز»، اظهار داشت: مخالفت کردها و اهالی الانبار با ورود نیروهای بسیج مردمی (الحشد الشعبی) به مناطقشان بیانگر عدم مقبولیت این نیروها در جامعه عراقی است.

 

سفیر عربستان در عراق در ادامه این سوال را مطرح کرد: آیا دولت عراق با حضور نیروهای بسیج مردمی سنی مانند نیروهای بسیج مردمی شیعی کنونی و تسلیح مشابه آنها، موافقت می‌کند؟ چرا سلاح تنها در اختیار نیروهای بسیج مردمی شیعی گذاشته می‌شود.

 

در پی این اظهارات، هیأت بسیج مردمی عراق (الحشد الشعبی) اولین طرفی بود که در عراق، با انتشار بیانیه‌ای خواستار اخراج سفیر عربستان از کشور شد.


نظر()

  

مرد باغبان تبر را برداشت وشروع به زدن شاخ وبرگ درختان کرد . هر نهال کوچکی که شاخه بلند و کشیده ای داشت با تبر پیرمرد از درخت جدا می شد.
پیر مرد اندوه درونش رابا آهی از درون سینه اش بیرون فرستاد و خطاب به درختی که داشت شاخه های اضافی اش راجدا می کرد گفت:
زندگی هم با من همین کار را کرده است.هر زمان که خیال می کردم بزرگ شده ام شاخ وبرگهایم را زدند.هر کجا فکر می کردم به جایی رسیدم تمام انچه داشتم  را از دستم می ربودند.هر وقت خیال می کردم دست وبالم باز شده ومی توانم راحت زندگی کنم حادثه ای تمام هستی ام را به باد می داد .
تمام مدت افتادم و بلند شدم تا یاد گرفتم به هیچ چیز در زندگی دلخوش نکنم.همانطور که شاخه ها را می زد خاطراتش را برای درختان تعریف می کرد که صدایی او را از عالم خود بیرون کشید.
برگشت ونوه کوچکش را دید که با اعتراض به او نزدیک می شد:
پدر بزرگ چرا شاخه های درختان را می زنی؟چرا اونا رو زخمی می کنی؟فکر می کنی دردشون نمی گیره؟
پیرمرد تبر را زمین گذاشت وبا لبخند به پسرک نزدیک شد ودستانش را روی شانه های او نهاد وگفت:
اگر الان شاخه های آنها رو نزنم.شاخه ها بلند می شوند ومانع رسیدن نور به ریشه درخت خواهند شد.آن وقت تنه درخت برای همیشه ضعیف وکوچک خواهد ماند.برای اینکه درختان تنه محکم وقوی داشته باشند.باید تا نهال کوچک است شاخه های اضافی آن را جدا کنی.تا نور وغذای کافی به ریشه درخت برسد، تا درخت قد بکشد وبزرگ شود وبتواند محکم وقوی در مقابل هرباد وطوفان وسیل مقاومت کند ونشکند.وتنها آن زمان می تواند میوه اش را نگه داردومیوه های خوب به ما بدهد.
تنها درختانی که ریشه ای محکم وقوی دارند می توانند قد بکشند وبه آسمان برسند.وآدمها را از میوه های خود بهره مند کنند.
پسرک نگاهی به پدر بزرگ انداخت وبا نگاهی به آسمان خود را از میان دستان پیرمرد رها کردوآرام سرش را به زیر آورد.گویا که چیز مهمی رافهمیده باشد از او جدا شد.وهمانطور که دور می شد با خود زمزمه کرد:
پس خدا هم به همین خاطر گاهی چیزهایی را که به ما می دهد از ما می گیرد یا از ما جدا می کند او هم می خواهد ما ریشه ای قوی ومحکم داشته باشیم تا به او برسیم.
پیر مرد به یک باره بر جای خود نشست.گویی که از خواب هفتاد ساله ای بر خاسته باشد.لحظه ای بر خود لرزید.
سرش رابه سوی آسمان بلند کردوبا چشمان پر از اشک لبخند زد:
هفتاد سال زندگی کردم که از یک کودک هفت ساله بیاموزم که چگونه باید به زندگی نگاه کنم وچطورزندگی کنم!

اگه چیزی رو از دست دادی یقینا قدرش را خواهی دانست.

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  


مرد فقیری بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست او آنرا به تنها بقالی روستا میفروخت.آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویی می ساخت  و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی می خرید.
 روزی مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها 900 گرم است. او از مرد فقیر عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمی خرم، تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من می فروختی
  در حالی که وزن آن 900 گرم است.
 مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم که کره ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم .

یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه می گیرند!





اولین دیدگاه را شما بگذارید

  

بسیج فقط به انقلاب اسلامی و تنها به ایران تعلق ندارد بلکه در هرکجا و هر زمانی که ملت های انقلابی و آزاده از سرمایه های مادی و معنوی و سرحدات ارزشی و جغرافیایی خود در برابر سلطه گران دفاع می کنند و به سنت های لایتغیر الهی یاری می رسانند بسیج به معنای عام آن مطرح است.

در مکتب امام خمینی (ره)، این دفتر را تمام مجاهدان از اول تا آخر امضا کرده اند. این مجاهده یک سنت همیشگی است و در تمامی ابعاد زندگی انسان ها جاری است. طبق آموزه های اسلامی ، حکایت بازگشتن از جهاد اصغر و جنگ سخت و رفتن به جهاد اکبر و نبرد نرم است.

با این توضیح که در اشکال نرم افزاری رویارویی ها، این فرهنگ و شیرازه ملت هاست که مورد هدف دشمنان قرار می گیرد. بررسی دوره معاصر در ایران گرچه برهه ای ممتاز و برای سایر ملت ها، نمونه و مثال زدنی است لیکن در ادامه دوره های گذشته و تکامل تاریخی است که کامل می شود.

رویارویی مردم نواحی شمالی، جنوبی، شرقی، غربی و مرکزی ایران و دشمنان خارجی در دوره های مختلف، در کنار مخاطرات ساختاری و نرم در جامعه ایرانی از قبیل مناسبات شاهانه، استبداد داخلی، اشاعه فرهنگ غربی، بی لیاقتی و دنیاطلبی حکام، فقر و بی پناهی مردم، اختلافات رهبران سیاسی و انباشت انتظارات برآورده نشده جامعه، اهم این متغیرها برای انجام مطالعات تاریخی و بررسی زمینه های وقوع نهضت مشروطه و انقلاب اسلامی در ایران است.

اما بسیج به معنای خاص کلمه، محصول شرایط دهه اول انقلاب اسلامی است. نویسنده از نسل اول این انسان هاست و شهدا را دست نیافتنی ترین انسان های این جامعه در تمامی نسل ها و ایثارگران را یادگاران و رهروان آنها می داند.

نوجوانان و جوانان آن سال ها و نوجوانان و جوانان این سال ها همه تربیت شده های مکتب اسلام هستند و تفاوت ماهوی باهم ندارند الا این که آنها در صحنه های آزمون دفاع مقدس قرار گرفتند و سربلند بیرون آمدند و اینها در شرایط متفاوت و نرم اما به مراتب پیچیده تر قرار دارند.

و چه بسا اگر آزمون های مشابه برای نوجوانان و جوانان امروز پیش آید بتوانند از پیشکسوتان عرصه های خون و شهادت و در واقع، از پدران و مادران خود گوی سبقت را نیز حتی بربایند.

شرط تحقق این سربلندی و سبقت، خودباوری نسل های دوم و سوم بسیج، ایجاد یک باور عمومی در جامعه نسبت به این نسل ها و برنامه ریزی های فراجناحی و ملی در امور نوجوانان و جوانان است.

باتوجه به این که از پایان دفاع مقدس نزدیک به سه دهه می گذرد تفاوت نسلی بین پیشگامان دیروز، جوانان امروز و  نوجوانان فردا فراتر از  یک نسل دارد می شود.

اگر برنامه ریزی دقیقی می خواهیم انجام دهیم فارغ از این که نسبت به نسل اول بسیج چه کرده ایم باید نسل دوم را دریابیم چراکه نسل سوم بسیج نیز در راه است.

درباره نسل اول بسیج، سال پیش تحلیلی از نویسنده به صورت گسترده در رسانه ها منتشر شده بود تحت عنوان "ایثارگران نسل فراموش شده" که گویای خیلی حرف هاست. گرچه این فراموشی و وضعیت موجود ، ربطی به دولت خاصی ندارد و ناشی از اشکالات ساختاری دولت در ایران است.

من معتقدم ارایه یک تعریف عام از از نسل های دوم و حتی سوم بسیج، شرط لازم برای برنامه ریزی های آینده است. اگر در رقابت های سیاسی ریزش هست و امری بدیهی تلقی می شود اما در امور نوجوانان، لزوماً رویش صددرصد باید مدنظر برنامه ریزان ارشد کشور قرار گیرد و درصد احتمال ریزش و انزوای آنها  در برنامه ریزی های ملی نزدیک به صفر باید محاسبه شود و برای تحقق این ایده، نیازمند برنامه های عملی چندلایه و پرخرج هستیم.

آموزش و پرورش، آموزش عالی، خانواده، رسانه، مسجد، کانون های فرهنگی، مراکز ورزشی، پایگاه های آموزشی و سایر بخش های مرتبط با امور نوجوانان و جوانان باید همانند یک مجموعه واحد ایفای نقش کنند.

گذشته ها قابل جبران است به شرط آن که فرصت های پیش رو از دست نرود. برای اجرای این ماموریت باید یک متولی فرادستگاهی جدید مشخص شود که قدرت و اختیار تصمیم سازی، برنامه ریزی و هدایت امور مربوط به نوجوانان و جوانان را در سراسر کشور داشته باشد.

مدل قدیمی سازمان ملی جوانان و سازمان تربیت بدنی و یا وزارت ورزش و جوانان فعلی جوابگوی تنوع برنامه ها، رده های سنی و گستردگی ها در این طرح نیست. بسیاری از نوجوانان و جوانان در هیات های مذهبی و امور دینی شرکت فعال دارند و تربیت شده مکتب انسان ساز و جامعه ساز امام حسین علیه السلام هستند و می توان از توان جذبی آنها به خوبی استفاده کرد.

آنها هیچ گاه از کارهایی که به ریزش و انزوای سایر هم سن و سالان خود در جامعه بیانجامد خوش شان نمی آید. پیروی از یک گفتمان غالب، به منزله رد دیگران نیست. اساس دین اسلام بر جذب حداکثری است و درباره نوجوانان، ریزش به هیچ وجه قابل قبول نیست. اجرای این طرح به سرمایه گذاری های عظیمی نیاز دارد اما در بلندمدت به اندازه چندین برابر بازگشت پذیر است و آینده کشور را می سازد.

این سرمایه گذاری های بلندمدت، از حجم سرمایه گذاری ها در زمینه مقابله با آسیب ها و جرائم اجتماعی تاحد فوق العاده چشمگیری می کاهد و عوارض ناشی از وضعیت موجود را به حداقل می رساند و به منویات مقام معظم رهبری برای تحقق سبک زندگی ایرانی-اسلامی در جامعه ما، جامه عمل می پوشاند.

 اگر مقدمات این طرح به خوبی فراهم شود و از مبادی مناسب وارد کار شویم نسل دوم بسیج با جامعه هدف کل نوجوانان کشور یقین دارم به ایران اسلامی، مردم، فرهنگ دینی، شعائر بومی و توسعه درون زای جامعه وفادارتر از نسل اول و نسل های پیش از آن خواهند بود.

این خاصیت یک انقلاب سرزنده، پویا و انسان ساز همانند انقلاب اسلامی است که با گذشت زمان و انباشت تجربه های مملکت داری و مدیریتی در کشور آینده سازان جامعه و سرمایه های انسانی آن تاحد امکان شکوفاتر، پربارتر، فراگیرتر و عمیق تر خواهند شد.


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ